یادداشت رسا به قلم عرفان خیرخواه/

سرباز مرزها و جامعه ی بی مرز

۱۴ دی ۱۴۰۱ | ۲۱:۳۷ کد : ۱۸۷۹۴ تصویری اطلاعیه ها
تعداد بازدید:۳۷۱
شهید سلیمانی چه مواجهه ای با مرزهای داخل و خارج از کشور داشت که به همان اندازه‌ای که در منطقه جبهه برایش حیاتی بود به همان اندازه در داخل کشور هم مخالف جبهه بندی بین نیروهای مرزهای متفاوت فرهنگی بود؟

در تحلیل کنش‌های یک فرد نظامی که تقریبا تمام عمر بزرگسالی‌اش را در میدان مبارزه گذرانده و سلاح و بوی خون و صدای گلوله به نوعی با پوست و گوشت او عجین گشته است کمتر می‌توان سویه‌های غیرنظامی و انسانی دیگری را واکاوی کرد اما شهید سردار سلیمانی نوع خاص و متفاوتی از یک الگوی مرد نظامی به جا گذاشت که این فرصت را فراهم می‌آورد تا شخصیت و نوع نگاه او را از جنبه‌های مختلفی بررسی کرد ‌.

ردپایی ماندگار در ذهن مردم

اکنون که سه سال از شهادت او می‌گذرد می‌توان این سوال را مطرح کرد که توان و روحیه رزمی و مبارزاتی او از کجا نشات می‌گرفت ، نوع مواجهه‌اش با جامعه‌ای که در آن می‌زیست چگونه بود و چرا به طرز چشمگیری در ذهن آحاد مختلف مردم محبوبیت داشت؟ به عبارت دیگر نیروی میدانیِ او را باید در مهارت‌های نظامی و استراژیکی که داشت خلاصه نمود یا می‌توان با رهیافت‌های دیگری نیز به این مسئله نقبی زد‌.

برای پاسخ به این سوال باید به سراغ سخنان و اندیشه‌های خود او رفت و دید که او چگونه می‌اندیشید، چگونه سخن می‌گفت و چگونه عمل می‌کرد .

بی تردید مهارت‌ها و دانش نظامی و سابقه مبارزاتی که در میدان‌های جنگ بخصوص در هشت سال دفاع مقدس کسب کرده بود پشتوانه محکمی برای ادامه فعالیت‌هایش در منطقه بود و تجربیاتی که اندوخته بود را در جبهه جدیدی بکار می گرفت ؛ اما به زعم نگارنده، این تمام ماجرا نبود و بلکه نیرویی فراتر از ابعاد نظامی و جنگی او را همراهی می‌کرد که ریشه در همان محبوبیت او در بین جامعه داشت.

شهید سلیمانی جلوه‌ای از روح جامعه

 به سخن دیگر قلب سلیمانی با روح جمعی ملت یکپارچه گشته بود و وقتی در میدان گام بر می‌داشت نه به عنوان شخص سلیمانی بلکه به عنوان همان روح جامعه قدم می‌زد و آن روح بود که نقشه می‌ریخت ، برنامه ریزی می‌کرد؛ استراتژی می‌ساخت و عملیات انجام می‌داد ‌.

شکوه میلیونی مردمی که زیر پیکر او را گرفته بودند تا به بلندای آسمان بدرقه‌اش کنند گواه روشنی بر این همراهی روح جمعی بود که سلیمانی را ثابت قدم نگه داشته بود و جان او را برای خدمت به وطن و انسان دوستی لبریز کرده بود تا تمام عمرش را در طلب آزادی ملت‌های محروم و مبارزه با تروریسم بکارگیرد و دست آخر هم بر شانه‌های همان مردم تشییع شود. تشییعی که نمونه کم نظیری از آن را  در فرماندهان نظامی می توان سراغ یافت .

مکتب سلیمانی پیش رو در خط انقلاب

اما چرا شهید سلیمانی توانسته بود این روح جمعی را با خود همراه کند و چرا اذهان مختلف مردم او را محبوب خود می‌دانستند و با او احساس یکی بودن می‌کردند؟

در ردیابی سخنان و نوع نگاه او به جامعه پاسخ این پرسش را می‌توان یافت . سلیمانی با اینکه دلداده مکتب انقلاب اسلامی بود و اعتقاد و ایدوئولوژی خود را با آن منطبق ساخته بود اما به هیچ عنوان نگاه ایدئولوژیک به معنای منفی آن  در مواجهه با طیف‌های مختلف مردم نداشت .

 او همانقدر که خود را "سرباز" ایران و اسلام می‌دانست و با انقلابیون و افراد مذهبی اخوت و دوستی داشت به همان اندازه با سلایق دیگر نیز با الفت و مهرورزی روبرو می‌شد و سعی داشت نگاه‌ها و سبک زندگی‌های متفاوتی که در جامعه ایران امروزی ما وجود داشت را درون یک "خانواده" جمع کند و از ایران یک "کشور" و از مردم یک "ملت" بسازد .

چه اینکه خود او در این باره این طور می‌گفت:" اینکه در جامعه مدام بگوییم او بی حجاب و این باحجاب است یا این چپ است و او راست یا این اصلاح طلب و او اصولگراست، پس چه کسی می‌ماند؟ اینا همه مردم ما هستند.همان دختر کم حجاب هم دختر من است ؛ دختر ما و شماست ، نه دخترخاص من و شما اما این ها جامعه ی ماست.  آیا همه بچه های شما متدین‌اند؟ آیا همه مثل هم هستند؟ نه. اما پدر، همه اینها را جذب می‌کند و جامعه هم خانواده شماست.

اینکه بگوییم من هستم و بچه های حزب اللهی خودم، اینکه نمی‌شود حفظ انقلاب. امام جماعت باید بتواند با حجاب و بی حجاب را با هم جذب کند."

حاج قاسم اسطوره تاریخ معاصر

همین سخنان و نوع نگاه بود که او را فارغ از قطب بندی‌های سیاسی و سبک‌های متفاوت فرهنگی محبوب ساخته بود و توانست تبدیل به قهرمان تاریخی ملت گردد و به سان یک اسطوره ، یک انسان-خداگونه در تاریخ معاصر ایران نقش بندد.

 او در واقع تلاش می‌کرد بین نیروهای متفاوت تاریخی این سرزمین آشتی برقرار کند و به نوعی بین کسانی که به زیست جهان سنت و کهن تعلق داشتند با آن هایی که متعلق به زیست جهان مدرن و نو بودند، پل بزند و همه را درون یک "خانواده" تعریف کند . چون که به خوبی می‌دانست ایران بدون هرکدام از این نیروهای تاریخی توان ادامه مسیر در افق تاریخ را ندارد و نادیده گرفتن یکی از آن ها به ازهم گسستگی ملی و فروپاشی اجتماعی منجر می‌گردد.

شهید سلیمانی به واقع در دو مرز حرکت می‌کرد و خود را ملزم به توجه به دوگونه مرز می‌دید . مرزی که در میدان نبرد و عرصه ی نظامی مشخص می‌گشت و باید از آن صیانت می‌کرد و مرزی که درون کشور بین تفاوت‌های فرهنگی و نوع سبک زندگی مردم تعریف می شد.

طرفدار جبهه، مخالف با جبهه بندی

 او خود را ملزم می‌دید که این مرزهای فرهنگی را بهم نزدیک گرداند و از تبدیل شدن "مرز" به "جبهه" جلوگیری کند. سلیمانی همانقدر که در منطقه "جبهه" برایش حیاتی و مهم بود به همان اندازه در داخل کشور مخالف "جبهه بندی" و درگیری و ضد و خورد بین نیروهای مرزهای متفاوت فرهنگی بود .

از این رو می‌توان او را در ردیف "شخصیت های مرزی" قرار داد که توان ایجاد بهم پیوستگی اجتماعی و یکپارچگی ملی را دارا بود . این شخصیت مرزی که مخالف پیاده کردن افرادجامعه به بهانه واهی از قطار انقلاب بود کوشش می‌کرد نیروی محرکه و سوخت حرکت یک اقدام ملی را از مردم کسب کند و این نیروی اجتماعی را در عرصه نظامی به کار گیرد.

جای افسوس است که پس از او کسانی بر مسند قدرت و جایگاه او چه به لحاظ مادی و چه معنوی تکیه زنند که نه تنها همت بر تداوم و تسری نوع نگاه او نداشته باشند، بلکه درست برخلاف وی ، تفاوت ها را تخاصم درک کنند و بجای فهم و درونی کردن آن بر اختلاف افکنی دامن زنند و ملت را دوپاره کنند.

اما رمز ماندگاری نام و راه شهید سلیمانی در همان نگاه دوراندیش و سراسر بین او بود که جامعه را خانواده خود می‌دید و امروز نیز چاره فائق آمدن بر مسائل متععدی که گریبان گیر کشور شده است به کارگیری "نگاه سلیمانی" است که موجب "وفاق ملی" می‌گشت و جای پای محکمی می‌ساخت برای قدم برداشتن به سوی آینده ایران.

کلیدواژه‌ها: شهید سلیمانی مکتب سلیمانی رسانه دانشجویی رسا دانشگاه تبریز حاج قاسم سلیمانی

آخرین ویرایش ۱۴ دی ۱۴۰۱

نظر شما :