یادداشت رسا به قلم عرفان خیرخواه/

اضطراب آزادی و سرسپردگی سیاسی

۲۹ دی ۱۴۰۱ | ۱۱:۲۷ کد : ۱۸۸۹۵ تصویری اطلاعیه ها
تعداد بازدید:۱۷۶
آزادی براساس عقاید و تعاریف هر جامعه‌ای مفهوم متفاوتی پیدا کند اما آیا آزادی در حقیقت واقعی میل واقعی جوامع شمرده خواهدشد؟

آزادی ! این مفهوم شورانگیز و طنین انداز که در طول تاریخ در ایجاد و شکل گیری نهضت ها و جنبش های اجتماعی و دگرگونی های سرنوشت ساز سهم بسزایی را دارا بوده و به عنوان آرمانی بلند مورد مطالبه بوده است . اما آیا آزادی درحقیقت امر و پس از بررسی موشکافانه با رهیافت اگزیستانسیال یا وجودگرایی نیز همیشه خواست و میل واقعی جوامع شمرده خواهد شد؟

در تفکر و برداشت رایج و متداول ، آزادی به عنوان امری والا و ستودنی که مطلوب هر انسان و ملّتی است جلوه‌گر شده بطوریکه همگان برای به دست آوردن و حفظ آن حاضر به سعی بسیار بوده و مایل‌اند در راه وصول به آن هزینه‌های قابل توجهی بدهند تا به درجات مشخصی از آزادی دست یابند .
در این تلقی مشهور، آزادی معمولا مترادف با رهایی و نفی اسارت و وابستگی انگاشته گردیده و به طور ضمنی واجد حق تعیین سرنوشت ، امکان گزینش هدف ، مسیر و آینده می باشد و با دارا بودن فرصت انتخاب طبق خواست و اراده خود می‌تواند پیشرفت ، سرافرازی و شکوهمندی را به ارمغان بیاورد ‌.

اما در ادامه سعی خواهم کرد صورت بندی دیگری از آزادی نشان دهیم که نافی این برداشت عمومی بوده و تصویری جدید از آزادی به مثابه منبعی برای ایجاد اضطراب و تشویش ارائه کند .

در نگاه اگزیستانسیال به مفهوم آزادی با تعریف ژرف تری مواجه می شویم که تبیینی برای اضطراب آور بودن آن فراهم می‌آورد . طبق این رویکرد و تعریف ژان پل سارتر، آزادی ارتباط جدایی ناپذیری با مسئولیت دارد . درصورتی که انسان به شیوه‌های مختلف در برپایی جهان و رقم زدن سرنوشت خویش و انتخاب وضعیت خود آزاد باشد مسئولیت معنایی اساسی و همبسته با آن خواهد داشت. مسئول بودن را می توان "بانی و مولف انکار ناپذیر یک رویداد یا یک وضعیت " معنا کرد .

 مسئولیت یعنی ایجاد و تالیف. در این صورت آگاهی از این آزادی و به تبع آن آگاهی از مسئولیت آزادی و پیامدهای اعمالی که انجام می‌گیرد می تواند موجبات نگرانی و اضطراب را فراهم آورد. چرا که شرایطی که خلق شده و شکل گرفته به سبب اقدامات مختارانه‌ای بوده یا تغییرات و دگرگونی‌هایی که در ساخت های اجتماعی و سیاسی بوجود آمده است حاصل تصمیمات خود اشخاص بوده که این اوضاع جدید می تواند خوشایند و رضایت بخش یا نابسامان و غیرقابل قبول باشد.

 اما هرچه هست محصول اراده و عمل آنها بوده و مسئولیت همه آنچه که رخ داده است برعهده شان می‌باشد. حال مشخص است که آزادی از این منظر تا چه اندازه می تواند اضطراب آور و تکان دهنده باشد و تمام آزادی خواهان را با این پرسش مواجه کند که آیا آماده ی پذیرفتن مسئولیت پیامد انتخاب‌ها و عواقب اعمالی که از روی آزادی انجام داده‌اید هستید؟

 آیا از اینکه به عنوان مسبب وضع فعلی قلمداد شوید هراسی ندارید و از محصول اندیشه ها و باورها و الگوی ارائه شده برای اداره جامعه می‌توانید دفاع کنید ؟

روبرو شدن با چنین خودآگاهی و مسئولیتی در اعماق ضمیر مردم میل و دستیابی به آزادی را در ناخودآگاه جمعی با تردیدهای جدی روبرو کرده و زمینه را برای سرسپردگی سیاسی فکری آنها مهیا کرده و میل به گریز از آزادی و نفی آن را فراهم می‌کند.

 بدین گونه که افراد برای اینکه از تبعات و نتایج اندیشه‌ها و انتخاب‌ های خود به دور باشند و مسئولیتی بابت طرح ها و تحلیل های خودبنیاد و قضاوت هایی که انجام می دهند متوجه شان نباشد بصورت ناخودآگاه از دست یازیدن به هرگونه تاملات کلان و ارزیابی های انتقادی که می تواند منجر به تغییرات اساسی در ساختارهای سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی گردد یا با به الگوهای نو و جدیدی درخصوص شیوه ی حکمرانی و اداره ی امرقدرت منتهی شود ، سرباز می زنند و مسئولیت این اقدامات را به اشخاص برجسته و مطرح احزاب ، جریان های موثر ، گروه های رسمی و غیررسمی حواله می دهند تا از این طریق از مسئولیت دگرگونی ها و تحولات احتمالی بگریزند و تنها نقش خود در این فرایند را با پیروی و دنباله روی از بزرگان فکری / سیاسی ایفا می نمایند.

 از این رو امکان برقراری رابطه ی خیل صغیران و قیم ها ایجاد می شود و لشکر انبوه پیروان و ارادتمندان و هوراکشان و متعصبان شکل می گیرد که برای خود اختیار و انتخابی را قائل نبوده و هرآنچه که از تالارها و دالان های پر رمز و راز قبیله سیاسی مطلوب تصمیم گیری و ابلاغ شود مورد پذیرش و اطاعت مردمان و در دستور انجام قرار خواهد گرفت.

 این رابطه که به ابژه انگاری مردم انجامیده و آنها فاقد هر نوع فهم و سوژگی انگاشته می شوند به شدت مورد استقبال و مقبول جریان های رسمی و حکومتی و در مواردی حتی غیرحکومتی قرار می گیرد و بستری برای مشارکت منفعل مردم و جلب حمایت آنها و همراهی در تصمیمات اتخاذ شده بالادستی می انجامد و در عوض این فایده را برای مردم دارد که سنگینی مسئولیت را از دوش آنها بر می دارد .

ناگفته پیداست که چنین ارتباطی به شکل گیری و قوام فلسفه ی هابزی در سیاست و تسلط لویاتان خواهد انجامید ‌. لویاتانی که متولی تمام امور مردم از جمله تامین نیازهای آنها ، تنظیم روابط قدرت و حکمرانی ، حفاظت از امنیت و مرزها ، ارائه نسخه های سبک زندگی و ... می شود و در مقابل اضطراب مسئولیت پذیری و انتخاب را آنان می گیرد.

 بخاطر این است که در این بافتار روانی بیشتر مردم طالب لویاتانی مقتدر و بسیط الید هستند که هر قدر هم مستبد و قدرتمند باشد در عوض آنان را از اضطراب آزادی حفظ می کند.  در چنین فضایی هر نوع گفتمان جدیدی به سختی توانایی شکل گیری و نضج خواهد داشت و جامعه طبق شیوه ی چوپان و رمه گان اداره خواهد گشت .

در ادامه ی گریز از آزادی و برنتافتن آن ، چنین جامعه ای به شکل گیری الگوی پدرسالاری و رابطه ی قیمومیتی با مردم خواهد انجامید که البته ریشه های این ارتباط به روابط موجود در خانواده بر می گردد و در ادامه ی آن به اتمسفرکلی زندگی جمعی نیز کشیده می شود و این دو یکدیگر را تقویت می کنند.

 پدر در اینجا همان لویاتان یا اربابان قدرت یا مراجع فکری سیاسی است که برنامه های از پیش تنظیم شده ، گفتمان های رسمی و تهیه شده توسط صاحب فکران را ابلاغ می نماید و مردم نیز جهت به دور ماندن از اظطراب آزادی اوامر آنان را بر خود هموار می نمایند .

همچنین اضطراب آزادی به وضعیت انحصارطلب و تمامیت خواهی دامن زده و چون خود را فاقد هر نوع اراده و سوژگی می پندارد قدمی در راستای شکل دهی به گفتمان های جایگزین و جدید نداده و فضای فکری و عملی را به تمامی به دست جریان های ریشه دار و نهادینه شده می سپارد و از این رو موجبات تولید و بازتولید انحصارطلبی سیاسی و فکری را فراهم می نماید.

گفتیم که آزادی را در معنای متداول و مدرن، «حق انتخاب» و «اختیار» تعبیرکردهاند در حالی که «آزادی مدرن حقیقی» در نظر سارتر، پذیرش «مسئولیت آزادی» است و البته حتی در پس پشت مسئولیتناپذیری و انفعال و تسلیم هم آزادی پنهان است.

 از این رو است که سارتر گفته است بشر محکوم به آزادی است و گزیری از آزادی ندارد و از همین بابت است که انسان در هر حال برابر آنچه در عالم پیش میآید، مسئول است. سارتر گفته است: »من ناچارم مسئول باشم.« انسان مدنظر سارتر که در عالَم به خود واگذاشته شده و خود را تنها و بیپناه مییابد، الجرم خود را مسئول می‌شناسد.

میدانیم که انسان به خود واگذاشته شده و تنها و بیپناه، انسان مدرن است. سوژهای منفک و بلکه مقابل با «دیگران» ما مورد و ابژه دیگری هستیم و دیگری نیز بناست مورد و ابژه ما باشد و از همینرو است که «دیگری دوزخ است.» پس با تبیینی دقیقتر از معنای مدرن آزادی و نه صرفا با تحلیل مفهومی و انتزاعی از آن، میدانیم که نمیتوان آزادی را به گریز از مسئولیت یا ارضای امیال تقلیل داد بلکه فرد آزاد مدرن چون با بیپناهی مواجه است، نهایتا خود را مسئول مییابد، مسئولیتی که پیش از این گویا دیده نمیشد یا مورد غفلت بود.

آزادیِ نفس پیشتر، مطلوب و دلپسند دانسته میشد، لکن نزد سارتر این آزادی خود »ناگزیر« و »بار« و »جبر« است. با تفسیر سارتر از آزادی مدرن، خواهیم دانست که ناسیون و ملت مدرن چندان مستحکم نیست و البته دعوت سارتر از افراد برای تفرعن و آزادی فرعونی هم نمیتواند به «وحدت» و جامعه واجد روابط قلبی منجر شود. این «جمع پراکنده» روابطی دوزخی دارند و میانشان رفق و صفا و برادری و فداکاری نیست.

 بهیاد داریم که آزادی و برابری و برادری سه شعار انقالب فرانسه بود و اکنون میبینیم که برادری و برابری و آزادی با هم جمع نمیشوند بلکه در وضع مدرن، ممکن هم نیستند. به این ترتیب هرچه معنای مدرن آزادی را جدیتر بگیریم و بهسوی آن برویم، امکان اجتماع و وحدت و همبستگی از دست میرود. باز باید گفت که انسان عافیتطلب وقتی بهدنبال آزادی میافتد، با پارادوکسی نیز مواجه است: درک آزادی و مسئولیت با عافیتطلبی سازگار نیست.

 امـا همانطـور کـه تبیینهـای مختلـف از آزادی - بهمعنـای مـدرن آن- شـده اسـت، معانی دیگری از آزادی نیز در کار اسـت. آزادیِ مدرن - چه اضطرابآور و چـه لذتبخـش- صرفـا یـک تلقـی از آزادی اسـت: «آزادیِ نفـس.» آزادی از آزادی نفـس نیـز تلقـی متفاوتی اسـت. در این نوع آزادی اسـت که فداکاری و مـدارای حقیقـی خواهیـم داشـت. انسـان تا جایی که اناالحـق فرعونی می‌زند و خویشـتن را اصـل و پنـاه و مـأوای خویـش میداند، اهل فداکاری نخواهد شـد و تشـکیل اجتمـاع قوی و محکمـی نخواهـد داد.

 ولی اناالحـق منصوری - که در شـعر شـعرای مـا راجعبـه منصـور حلاج بـهکار رفته اسـت- میتواند بـه جمعیت و اتحـاد حقیقـی منجر شـود. نتیجه آنکه اوال؛ در زمانه کنونی، تنآسانی با تلقی مدرن از آزادی قابل جمع نیست. ثانیا؛ این آزادی با دیگرپذیری یا تشکیل اجتماع یا مسئولیتپذیری جمعی سازگار نیست.

ثالثا؛ گذشتن از این آزادی - یعنی آزادیِ نفس- به آن آزادی که ذیل آن اجتماع و مسئولیتپذیری و دیگرپذیری ممکن است، به آسانی و سهولت نخواهد بود گرچه در طلب و جستوجوی آزادی از آزادیِ نفس هم باشیم.

یعنی مسائل و بحرانها سهل و آسان نیستند و راهحل‌های یک خطی و ساده هم ندارند. مدرنیته معانی دیگری پیش آورده است و آن معانی با هم نسبت و انسجام دارند و صرفا با تغییر در مفهوم آزادی، بحرانها رفع نمیشود ولی فهم بحرانها خود میتواند آغازی برای تغییر باشد.

آخرین ویرایش ۲۹ دی ۱۴۰۱

نظر شما :